1. خانه
  2. نویسندگان
  3. آلبر کامو

آلبر کامو

آلبر کامو

پوچی به روایت آلبر کامو

برای علاقه‌مندان به رمان‌ها و داستان‌های فلسفی آلبرکامو نامی آشناست. کامو نویسنده‌ی الجزایری فرانسوی تبار و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل که از روزنامه‌نگاران موثر در زمان جنگ بود، از مشهورترین نویسندگان ادبیات فرانسه و چهره‌های تاثیرگذار بر نسل جوان بود. کسیکه با نظرهای صادقانه‌اش درباره‌ی پوچ انگاشتن وضعیت بشری در کنار وجدان اخلاقی سرشارش مورد توجه بسیاری قرار گرفت و تا همین امروز هم آثارش نقدهای بسیاری دریافت می‌کنند و کتاب‌هایش مانند طاعون، بیگانه و سقوط طرفداران پروپاقرص بسیاری دارند.

از فقر تا فوتبال

آلبر کامو در نوامبر سال 1913 در روستایی در الجزایر متولد شد. پدرش که کارگر مزرعه بود و به طبقه‌ی کارگری معروف به پاسیاه‌ها تعلق داشت، زمانیکه آلبر تنها یک سال داشت به جنگ جهانی اول اعزام و در آنجا کشته شد. با مرگ پدر تمام مسئولیت بزرگ کردن آلبر و برادرش لوسین که هم‌نام پدر بود بر دوش مادرش افتاد. مادر کامو مهاجر اسپانیایی تبار، کم‌شنوا و دچار اختلال در گفتار بود و با کار به‌عنوان نظافت‌چی به سختی می‌توانست خانواده را بگرداند. بنابراین اندکی بعد خانواده‌ی کامو مجبور شدند تا به خانه‌ی مادربزرگشان نقل مکان کنند. آلبر در آنجا با سه دایی بی‌سواد و مادربزرگ بدخلقش زندگی سختی را آغاز کرد. زندگی در فقر باعث شد تا کامو از همان کودکی مجبور به کار کردن باشد. اگر تشویق‌های معلمش، لویی ژرمن، برای شرکت در آزمون کمک هزینه بگیران نبود احتمالا او تحصیل را در همان کودکی رها می‌کرد؛ اما با قبول شدن در آزمون توانست در کنار قشر ثروتمند الجزیره تحصیلات متوسطه را تمام کند. در همین زمان او به فوتبال علاقه‌مند شد و خیلی زود توانست به دروازه‌بانی ماهر تبدیل شود.

ادبیات؛ سرنوشتی ناگزیر

فوتبال به یکی از علایق اصلی آلبر تبدیل شد و توانست به عضویت تیم جوانان دانشگاه ریسینگ الجزیره (RUA) در بیاید. حدود یک سال بعد نشانه‌های بیماری سل در او پیدا شد؛ پس به ناچار فوتبال را کنار گذاشت و تا آخر عمر با این بیماری و دردهای ناشی از آن درگیر بود. حالا که نمی‌توانست فوتبالیست باشد، به نویسندگی روی آورد. زمانیکه کامو حدودا بیست و یک سال داشت و هنوز دانشجو بود. با دختر زیبا و ثروتمندی به نام سیمون هیه آشنا شد. سیمون مشکلات زیادی داشت و به مورفین معتاد بود. بنابراین تمام خانواده‌ی کامو با وصلتشان مخالف بودند. در نهایت آن‌ها با هم ازدواج کردند؛ ازدواجی که یک سال بیشتر دوام نداشت. بعد از فارغ‌التحصیلی به دلیل مشکلات مالی و بیماری کامو مجبور شد در شغل‌هایی مانند فروشندگی ماشین و گزارشگری وضع هوا فعالیت کند. یکی از شغل‌های او بازیگری برای شرکت تئاتری رادیو الجزیره بود. به‌خاطر این شغل او فرصت پیدا کرد برای اجرای برداشت‌هایی از آثار داستایفسکی به اکثر شهرهای الجزایر سفر کند و تجربیات خوبی در زمینه‌ی تئاتر بدست آورد.

نگاه سیاسی اجتماعی آلبر کامو

با شروع جنگ جهانی دوم بیماری سل مانع از آن شد که کامو بتواند در جنگ حضور پیدا کند. در این زمان او سردبیر روزنامه‌ی عصر جمهوری بود که کمی بعد به اجبار تعطیل شد. در این زمان فرماندار الجزیره، او را به‌عنوان تهدیدی برای امنیت ملی معرفی کرد و بهش پیشنهاد کرد که شهر را ترک کند، پس کامو ناچار به پاریس رفت. در پاریس به‌عنوان یک روزنامه‌نگار فعال به مخالفت با نازی‌ها پرداخت. البته این تنها فعالیت سیاسی او نبود. کامو برای حدود دو سال عضو حزب کمونیست بود و در نهایت با اعتراض به دشمنی علنی حزب کمونیست با جنبش ملی‌گرای مصالی حاج، از آن اخراج شد. او همواره با استقلال الجزایر و اخراج الجزایری‌های فرانسوی‌تبار مخالف بود اما در مورد فقدان حقوق مسلمانان در الجزایر هم صحبت می‌کرد. بعد از اشغال پاریس کامو مجبور شد به لیون نقل مکان کند. در اینجا او با همسر دومش فرنسین فور که یک ریاضیدان از منطقه اران در الجزایر بود آشنا شد و ازدواج کرد هرچند هیچ‌وقت حاضر به ثبت رسمی ازدواجشان نشد. یک ماه پس از آن با همسرش به الجزایر برگشتند. چندی بعد هم صاحب دو فرزند دوقلو شدند.

چند سال بعد آلبر کامو در هنگام اجرای نمایش‌هایش با ماریا کاسارس هنرپیشه‌ی اسپانیایی آشنا شد. او تا پایان عمر دلباخته‌ی ماریا بود. دختر کامو نامه‌های عاشقانه‌ی که بین آن دو رد و بدل شده بود را در سال 2018 در کتابی منتشر کرد که زهرا خانلو آن را به فارسی برگردانده است. در لابه‌لای نامه‌های عاشقانه‌ی آن دو علاوه بر شناخت روابط عاشقانه و شخصیت عشقی کامو می‌توان به جزئیاتی درباره‌ی تاریخ و فرهنگی که در فرانسه‌ی قرن بیستم وجود داشت نیز پی برد.

زیستن در دنیای پوچ

بسیاری کامو را یک اگزیستانسیالیست می‌دانند و نام او را در کنار نام سارتر می‌گذارند اما او همیشه این موضوع را رد کرده و خودش را بیشتر پوچ‌گرا می‌دانست. او در میان تمام جنگ‌ها، رنج‌ها، دردها و بیماری‌های بشر معنایی نمی‌دید. پس پرسشی منبع الهام بسیاری از آثار کامو شد. اینکه چگونه باید در دنیای بی‌معنی زیست؟ این مسئله جانمایه‌ی سه اثر اول کامو یعنی نمایشنامه‌ی کالیگولا، رمان بیگانه و مقاله‌ی افسانه‌ی سیزیف بود که به سه‌گانه‌ی پوچی معروف‌اند. بیگانه اولین اثری بود که از کامو به چاپ رسید و هنوز هم بسیاری آن را مهم‌ترین اثر او می‌دانند. این رمان تاکنون به بیش از شصت زبان ترجمه شده و بیش از شش میلیون نسخه از آن به فروش رسیده است. در ابتدای ماجرا، مرسو، شخصیت اصلی داستان، بدون آنکه هیچگونه غم یا تأثری داشته باشد در مراسم تدفین مادرش شرکت می‌کند. سپس بدون آنکه دلیل مشخصی داشته باشد مردی را می‌کشد و برایش محاکمه می‌شود. این رمان شروعی برای بیان اندیشه‌های فلسفه‌ی کامو بود و آنقدر صادقانه بود که بسیار مورد توجه قرار گرفت و از شهرت خوبی برخوردار شد. اما علاوه بر آن بیگانه از نظر ادبی هم رمانی ماندگار است. شروع این کتاب آنقدر گیرا، تاثیرگذار و خلاقانه است که در بسیاری از کلاس‌های نویسندگی به‌عنوان نمونه‌ای شاخص بررسی می‌شود: ((امروز مادر مرد. شاید هم دیروز، نمی‌دانم.))

پوچی را با اشتیاق بپذیر

اثر دیگر او مقاله‌ای بلند با نام افسانه‌ی سیزیف است. این مقاله اینطور آغاز می‌شود: ((تنها یک مساله‌ی فلسفی واقعا جدی وجود دارد و آن هم خودکشی است. تشخیص اینکه زندگی ارزش دارد یا به زحمت زیستنش نمی‌ارزد در واقع پاسخ صحیح است به مساله اساسی فلسفه. باقی چیزها، مثلا اینکه جهان دارای سه بعد و عقل دارای ۹ یا ۱۲ مقوله است، مسائل بعدی و دست دوم را تشکیل می‌دهند. این‌ها بازی است. نخست باید پاسخ سوال قبلی را داد.)) پاسخ کامو به این سوال که آیا خودکشی راه‌حل زندگی در دنیای پوچ است؟ قطعا نه است. به نظر کامو راه‌حل مواجهه با پوچی پذیرش بی‌قید و شرط آن و ادامه‌ی زندگیست. او برای توضیح این مسئله از افسانه‌ی سیزیف کمک می‌گیرید. سیزیف قهرمان اساطیری یونان به دلیل حیله‌گری و خودبزرگ‌بینی توسط خدایان محکوم می‌شود تا هر روز سنگی را تا بالای قله‌ی یک کوه ببرد و درست قبل از آنکه به قله برسد سنگ در برابر چشمانش غل می‌خورد و تا پایین کوه برمی‌گردد. آلبر کامو معتقد بود وضعیت تمام انسان‌ها دست کمی از سیزیف ندارد و انسان تنها اگر بتواند پوچی زندگی را بپذیرد این شانس را دارد که خوشحال باشد.

طغیان می‌کنم پس هستم

پس از سه‌گانه‌ی پوچی او رمان مشهور دیگری با نام طاعون نوشت. طاعون طغیانی علیه دنیای پوچ است؛ در این رمان مردم شهر اران درگیر بیماری طاعون می‌شوند و درحالیکه درهای شهر بسته شده، مردم گرفتار در طاعون از آشنایان و عزیزانشان بیرون از شهر جدا افتاده‌اند. در این کتاب دکتر ریو با هرآنچه در دسترسش است با پدیده‌ی طاعون که تلخ، بی‌پایان و غیرمنصفانه به نظر می‌رسد، مبارزه می‌کند. او با طاعون می‌جنگد و با اینکه می‌داند پیروزی در برابر آن موقتی است فکر می‌کند مبارزه با طاعون و کمک به دیگران تنها کار درستی است که می‌توان انجام داد. در این رمان با بخش دوم از فلسفه‌ی کامو روبه‌رو می‌شویم؛ طغیان در برابر پوچی. از نظر او طغیان یعنی مبارزه‌ی همه‌روزه با دشمنی که می‌دانی هرگز بر آن غلبه نخواهی کرد. همانطور که در کتاب طاعون آمده: ((باسیل طاعون هرگز نمی‌میرد و از میان نمی‌رود، و می‌تواند ده‌ها سال در میان اثاث خانه و ملافه‌ها بخوابد، توی اتاق‌ها، زیرزمین‌ها، چمدان‌ها، دستمال‌ها و کاغذپاره‌ها منتظر باشد و شاید روزی برسد که طاعون برای بدبختی و تعلیم انسان‌ها، موش‌هایش را بیدار کند و بفرستد که در شهری خوشبخت بمیرند.))

بدون شک آثار ادبی آلبر کامو از ماندگارترین آثار ادبیات قرن بیستم هستند. آثاری که مفاهیمی مانند عدالت، آزادی‌خواهی، انسانیت و مواجهه با مرگ را با ظرافتی کم‌نظیر بیان می‌کنند؛ اما فارغ از آن شیوه‌ی زندگی و تفکرات منحصر به فرد او و رویکردی که به اتفاقات اجتماعی سیاسی داشت نیز باعث شهرت بیشترش شد. سرانجام کامو که هنوز بسیار جوان بود در سال ۱۹۵۷ به خاطر ((آثار مهم ادبی که به روشنی به مشکلات وجدان بشری در عصر حاضر می‌پردازد)) برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات شد. او بعد از کیپلینگ جوان‌ترین نویسنده‌ی برنده‌ی نوبل و اولین نویسنده‌ی زاده‌ی آفریقاست که این جایزه را از آن خود کرده است. تنها دو سال بعد از آن کامو درحالیکه تنها چهل و هفت ساله بود، در یک حادثه‌ی رانندگی همراه با دوست و ناشرش میشل گالیمار جان سپرد. مزار او در گورستان لومارین در فرانسه قرار دارد.

فهرست